محمدصادق دهلوي
مقدمه 112
كلمات الصادقين ( فارسي )
و مردم را از بيداد او خلاص بخشيد . شاه جلال الدّين شيرازى قدس سره صاحب وقت * بود و مشربى شيرين داشت و چهرهء نورانى . در سلك مريدان شيخ محمد نوربخش كه شارح گلشن راز * [ 180 ] و عارف و محقق روزگار بوده ، منتظم است . به زيارت حرمين شريفين رفت و از آنجا در عهد سلطان سكندر به اين ديار آمد و در دهلى سكونت گرفت با مثنوى مولوى نسبتى خاص داشته و در خدمت اكابر آن را تحقيق نموده بود و 1 در شريعت قدمى راسخ داشت . از وى منقول است كه روزى در حرم مكه از درويشى سخنى 2 شنيدم 3 كه موافق ظاهر شريعت نبود . خواستم او را تعزير 4 كنم . بالاى كوه برآمد من دنبال كردم ، برگشت و برخواند . دست ناپيدا گريبان مىكشد * من پى دست و گريبان مىروم اين بيت در من اثر كرد بىهوش شدم و افتادم . همت وجود شاه بدرجهء بود 5 كه در اخبار الاخيار * مسطور است كه از آن روز 6 كه آمد آتش ديگدانش سرد نشد . اكثر اوقات نان و فرنى در خانهء وى براى مهمانان مهيا بودى . هروقت هركه مهمان مىآمد 7 اين طعام حاضر آوردى غير اطعمه ديگر كه وقت معين پختندى . وفاتش در سنهء اربع و اربعين و تسعمائه در زمان همايون پادشاه بوقوع انجاميد و قبر وى در جوار روضهء حاجى عبد الوهاب است . و نصير الدّين محمد همايون پادشاه فرماندهى بود عالم و عارف و جواد و [ 181 ] حليم . عدل و سخا و شجاعت و عبادت در ذات شريف وى بر كمال بوده و هرگز كسى را تو نگفت . صيام دهر و قيام ليل از لوازم فطرت عالى وى بود . چون افطار فرمودى 8 چندان در طعام تكلف نكردى و از حيوانى بالكل احتراز داشت . به فقرا 9 و صلحا و فضلا 10 رعايتهاى 11 فراوان بجا آوردى . ولادت آن حضرت در سنهء ثلث عشره تسعمائه روى نمود ، در سال نهصد و بيست و پنج بفرمان والد شريف والى مملكت بدخشان شد و در فتح هند كوششهاى بزرگانه همراه پدر بزرگوار خود بعرصهء